ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
109
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آيا بجنگ مبادرت كنيم يا سپاهيان را ناهار بدهيم و بعد بكارزار بپردازيم ؟ بهتر اين است كه مشغول تناول طعام شويم تا دشمن بداند كه ما بوجود او اعتنا و اهتمام نداريم و پس از فراغت از تناول غذا نبرد را شروع كنيم . جابان گفت : اگر آنها شما را آسوده و آرام بگذارند . ( يعنى نخواهند گذاشت پس اول جنگ را شروع كنيم ) . آنها تمرد كرده سفرهها را گسترانيده و با فراغت بال بتناول طعام مشغول شدند . همه بر سفرهها هجوم برده سرگرم خوردن و نوشيدن شدند خالد رسيد و بارها را بر زمين نهاد چون از بار اندازى فراغت يافت سوى آنها شتاب كرد و عبد الاسود و ابن ابجر ( كه دو فرزند آنها اسير او بودند ) و مالك بن قيس را براى مبارزه دعوت نمود . از ميان آن سه سردار فقط مالك دعوت او را براى مبارزه اجابت نمود . خالد به او گفت : اى ناپاك مادر چه شده كه تو از ميان آنها تنها كسى بودى كه جسارت يافته بمبارزه من شتافته آماده جنگ مىشوى و حال اينكه تو مرد بىوفا ( و پست ) هستى ؟ او را كشت ( خالد مالك را ) . ايرانيان را از خوردن طعام باز داشت و غذا نخورده با شتاب و اضطراب بجنگ پرداختند جابان به آنها گفت . من بشما نگفته بودم كه چنين مكنيد ! به خدا من از آغاز هيچ جنگى در مدت زندگانى و آزمايش نترسيده بودم كه از اين مقدمه و آغاز ترسيدهام . سپس گفت : چون نتوانستيد آن طعام را تناول كنيد بهتر اين است كه در آن زهر بريزيد و براى دشمن بگذاريد . اگر پيروز شويد همه چيز آسان است ( عوض دارد ) و اگر آنها ظفر يابند كه اين طعام را مىخورند و مسموم ميشوند . جنگ بشدت شروع شد مشركين بانتظار رسيدن جادويه سخت هار و درنده و استوار شده بودند . با عزم پايدارى مىكردند . خالد گفت : ( نذر كرده و سوگند ياد نمود ) خداوندا اگر آنها شكست خورده منهزم شوند بر من واجب است كه از آنها كسى زنده نگذارم و يك جوى خون از آنها روان كنم ( آسيا را با خون آنها بگردانم و آرد كنم و نان بپزم و بخورم ) پارسيان منهزم شدند ( نص كلمه فارس ) منادى از طرف خالد جار كشيد : گرفتاران ، گرفتاران ! مسلمين اسراء